ارز تکنرخی؛ رؤیایی که فعلاً دستنیافتنی است
در علم اقتصاد، همهچیز به عرضه و تقاضا برمیگردد. خلاصهی ماجرا ساده است:
تخصیص منابع محدود به خواستههای نامحدود.
با این مقدمه، چگونه میتوان از «ارز تکنرخی» صحبت کرد، وقتی این ارز عملاً در دسترس همگان نیست؟
فرض کنیم یک دانشجو، یک مسافر یا یک شهروند عادی امروز به ۲۰ هزار دلار نیاز داشته باشد؛ آیا میتواند آن را با نرخ ۱۲۸,۴۰۰ تومان تهیه کند؟
پاسخ روشن است: خیر.
وقتی ارز در دسترس نیست، تقاضا به کجا میرود؟
منطقی است که تقاضا به سمت بازار غیررسمی حرکت کند.
در این بازار، معاملهگر میگوید:
«کف قیمت مشخص شده؛ اگر دلار میخواهی، ۱۵۰ هزار تومان.»
و خریدار، ناچار میپذیرد.
این چرخه ادامه خواهد داشت تا زمانی که:
ارز برای همه بهطور واقعی در دسترس باشد،
و مسیر دسترسی شفاف و بدون رانت تعریف شود.
صرف افزایش نرخها در تالارهای مختلف — نیما، تالار اول، دوم یا سوم — به معنای تکنرخی شدن ارز نیست.
ابتدا باید زیرساختها، منابع و نظام تخصیص شفاف ایجاد شود؛ فرآیندی که خود سالها برنامهریزی و ثبات سیاستی میطلبد.
شکاف دوباره بین بازار آزاد و نرخ رسمی
دلار بازار آزاد: حدود ۱۴۷ هزار تومان
دلار تالار دوم: حدود ۱۲۸ هزار تومان
عملاً دوباره شکاف حدود ۱۵ درصدی شکل گرفته است — در حالی که هدف سیاستگذار «کاهش رانت» عنوان شده بود.
امروز گفته میشود: «این فقط هیجان است و نرخ واقعی ۱۲۸ هزار تومان است.»
اما پرسش مهم این است:
تفاوت امروز با تجربه دلار نیمایی چیست؟
اگر ساختار تغییر نکند، احتمال دارد دوباره طی زمان فاصلهها بیشتر شود — شاید دوباره به دهها درصد.
جمعبندی
ارز زمانی تکنرخی میشود که برای همه در دسترس، شفاف و بدون تبعیض باشد.
چندنرخی بودن، خودبهخود رانت و سفتهبازی ایجاد میکند.
بدون اصلاح تدریجی ساختار بودجه، بانکها و نظام تخصیص ارز، هر «اعلام تکنرخی شدن» بیشتر شبیه یک شعار مقطعی خواهد بود تا یک راهحل پایدار.